دلم، تنم، وطنم زخمی است وصلهی تن باشخزان گرفته شکوه مرا شکوفهی من باشبیا دوباره به دیدار شعرهای مریضمخزان گرفته بهار مرا ببخش عزیزممرا ببخش اگر پنجههای گرگ ندارمبرای بردن تو نقشهای بزرگ ندارم بخند! پاسخ این اشکهای یخ زده خندهستمرا ببخش اگر شعرهام خسته کنندهستبگو بیایم هر گوشهی جهان که بگوییکه پر بگیرم هر سمت آسمان که بگوییقرار اولمان هرکجا که دار نباشدبه دور سینهیمان سیم خاردار نباشدتوجهی به شب و حلقهی طناب نکردنقرار بعدیمان مرگ را حساب نکردنبدون بال در این آسمان پرنده بمانیمقرار بعدیمان لج کنیم، زنده بمانیماگر چه بر تنمان رد پای قرمز جنگ استبه مرگ فکر نکن، زندگی هنوز قشنگ استشبانه از دهن گربهی سیاه پریدندو تا پلنگ شدن، سمت قرص ماه پریدندو تا پلنگ، نه! مثل دو تا عقاب، دو ماهیدو تا ستارهی افتاده از دهان سیاهیدوتا پرندهی بیسرزمین، دو اشک چکیدهدو تا ستاره ی دنبالهدار رنگ پریدهقرار بعدیمان هرکجا که سایه نباشددوباره پای کسی روی چارپایه نباشدمن و تمامی این لحظههای رنگ پریدهمن و تمامی این خاطرات رنج کشیدهمن و تلاقی هر روز دردها...بروفنهامن و دویدن بیهوده در جهان کوئنهامن و تمامی تنهاییم، تمامی دردممن و تمامی این روزها که گریه نکردممن و دراز کشیدن کنار نعش کبودممن و نبودن انسان بهتری که نبودممن و بریدن هرروز این زبان اضافیمن و شکستن یک مشت استخوان اضافیمن و حضور شب و آسمان چرکی تهرانمن و جویده شدن در دهان چرکی تهرانپرندههای مسافر به دور دست پریدنبه سرزمینهای بهتری که هست پریدنقرارمان هرجا غصهها بزرگ نباشدمیان سفرهیمان رد پای گرگ نباشدمرا ببوس که در آرزوی خانه نمیرمکه جان بگیرم و در زیر تازیانه نمیرمببوس تا که درین حسرت محال نپوسممرا ببوس که در این سی
برچسب:
نویسنده: مهدی امینی
تاريخ: دوشنبه
6 تير
1401 ساعت: 2:11